تبلیغات
baran - طبقه‌بندی رفتارهای ناهنجار روانی2
در حال بارگذاری...
جستجو در عناوین مطالب
طبقه‌بندی رفتارهای ناهنجار روانی2

مبنای اساسی فرآیندDSM-IV بر مستند کردن استوار است. کتاب مرجع DSM-IV در پنج جلد چاپ شده که هدف آن فراهم کردن یک مرجع ثبت شده جامع و مناسب از پژوهش هایی است که تصمیم‌های اتخاذ شده توسط گروه‌های پژوهش و گروه مؤلفان اصلی بر آنها متکی است. سه جاد اول کتاب مرجع شامل نسخه‌های فشرده ای از 150 مورد بررسی ادبیات و آثار منتشر شده برای بهره برداری از آنها در DSM-IV است. جلد چهارم شامل گزارش‌های مربوط به تحلیل دوباره داده‌ها است و جلد پنجم شامل گزارش‌های بررسی‌های میدانی و خلاصه اجرای پایانی برای توجه تصمیم هایی است که هر یک از گروه‌های پژوهش اتخاذ کرده اند. بعلاوه تلاش‌های انجام گرفته برای مستند سازی تجربی DSM-IV به انتشار مقاله هایی در مجلات منجر شده است که همزمان مورد بازنگری قرار نگرفته اند

محدودیت‌های مربوط به کاربرد DSM-IV


شامل: 1- اعتبار و قابلیت اعتماد :

بیشترین نقد علمی و اساسی DSM مربوط به اعتبار و قابلیت اعتماد مشخصه هایش می‌باشد. و این مربوط می‌شود به این مسئله که آیا ناهنجاری هایی که آن تعریف می‌کند واقعاً شرایط واقعی افرادند که مدام توسط معیارهایش قابل شناخت اند. اینها نقدهای قدیمیDSM اند که اساساً توسط آزمایشات روزنهال در دهه 1970 شناخته شده اند. و منتقدان از قبیل مبنای مک لین روانپزشک اظهار می دارند که ِDSM فاقد اعتبار است زیرا آن هیچ ربطی به یک مدل علمی مورد توافق در ناهنجاری ذهنی ندارد و بنابراین تصمیمات مأخوذ شده در مورد طبقه بندی آن موضوعیت علمی ندارد. و این به دلیل فاقد قابلیت اعتماد است. 2- سطحی نگری و توجه به نشانه‌های سطحی:

3- خطوط جدا کننده: علی رغم اخطارها در مقدمه DSM این بحث شده است که سیستم طبقه بندی آن تمایزاتی طبقه بندی شده و غیر موجه مابین ناهنجاری های‌ها ایجاد می‌کند و از تمایز دلخواه بین نرمال و غیر نرمال استفاده می‌کند که در سال 2009 یک بازبینی وابسته به روانپزشکی ذکر شده که تلاش برای نشان دادن مرزهای طبیعی بین لزوم‌های مربوط به DSM یا مابین یک SM عمومی و نرمال شکست خورده اند. به عنوان مثال پریشانی شخص ممکن است ناشی از یک مشکل اجتماعی زودگذر باشد ولی طبق DSM نشانه بیماری است.

4- طبی سازی و ورود شرکت‌های دارویی: طی سال‌های اخیر بیماری‌ها از اساس طبیعی نشری که ممکن است علت بیماری باشد خارج شده و شرکت‌های دارویی و روانپزشکان به اعمال اثر در این بیماری‌ها پرداخته اند که تبعات و اثرات آن در دهه‌های اخیر و به افزایش است.

5- ورود بحث‌های سیاسی وجدال‌های علم به آن: به عنوان مثال یک جدال مربوط به مشخصه‌های گنجایش مبسوط جنسیتی از قبیل پارافیلیا (انحرافات جنسی) و بی بندو باریهای تمایل جنسی فعال وجود دارد.

تصمیم مربوط به سال 1974 توسط بعضی از گروه‌های محافظه کار و مذهبی مورد چالش قرار گرفته اند (همان کسانی که ادعا می کردند سرکوبی این میل برخلاف موضوعات تجربی و مربوط به فراوانی آماری- پریشانی مشخص و انحراف از نرم‌های اجتماعی است.) هنوز به بحث می پردازند.

جدال بر سر آزاد گذاشتن و محدودیت می تواند ترکیب بر این حقیقت باشد که ارزیابی دوباره اختلالات بشری بحث برانگیز می تواند مثل تصمیماتی علم سیاسی شود. رابرت اسپیتز ویراستار قدیمی DSM از طرفداران بی طرفی علمی در DSM ادعا می‌کند که دلیل مهمی که مشخصه‌های عین (پارافیل ها) به نظر او نمی توانند از DSM حذف شوند این است که این می تواند یک فاجعه در روابط عمومی برای علم روانپزشکی باشد.

6- مسائل مربوط به استفاده کنندگان: بعضی از مردم به خدمات روانپزشکی دسترسی دارند و به آنها تشخیص PSM داده می‌شود. برای یافتن اینکه آنها شرایط شناخته شده ای دارند که می توانند آنرا نامگذاری کنند آزاد گذاشته شده اند. در حقیقت خیلی از افراد خودشان تشخیص می دهند هر چند بعضی به خود یک برچسب می زنند که به یک لکه ننگ اجتماعی و تمایز یا چیزی که آنها به درستی آنها شک دارند. مربوط می‌شود . شاخص‌ها می تواند درونی شود و هویت مشخص یک فرد را تحت تأثیر قرار دهند. خیلی از متخصصان معتقدند که این علائم بیماری را شدیدتر و از روند بهبودی جلوگیری می‌کند. گفته می‌شود DSM از تعاریف و اصطلاحاتی استفاده می‌کند که باید یک مدل ترسیمی جور نیستند. آن می تواند اشتباهاً اشاره ختمی به افزایش علم آسیب‌شناسی روانی یا مزمنی باشد.

محدودیت‌های رویکرد قطعی


DSM-IV یک طبقه بندی قطعی است که اختلال‌های روانی را بر اساس مجموعه ملاک‌های دارای ویژگی‌های تعریفی، به انواع گوناگونی تقسیم بندی می‌کند. این نوع نامگذاری طبقات یک روش سنتی در سازماندهی و انتقال اطلاعات در زندگی روزمره است و بنیادی‌ترین رویکردی است که در همه سیستم‌های تشخیص پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد. رویکرد قطعی به طبقه بندی زمانی کارآیی دارد که همه اجزای یک طبقه تشخیصی همگن بوده، بین طبقات مرزهای مشخصی وجود داشته و طبقات مختلف مانعه الجمع باشند. با وجود این، محدودیت‌های سیستم طبقه بندی قطعی را باید مورد توجه قرار داد.

DSM-IV متکی بر این فرض نیست که هر طبقه از اختلال‌های روانی دارای یک ماهیت کاملاً متمایز و مرزهای مطلقی است که آن را از سایر اختلال‌های روانی یا اختلال‌های غیر روانی متمایز می‌کند. همچنین این فرض وجود ندارد که همه افرادی که دارای یک اختلال همانند هستند، از همه جنبه‌های مهم شبیه یکدیگرند. بنابراین، متخصص بالینی که از DSM-IV استفاده می‌کند، باید توجه داشته باشد که افرادی که تشخیص مشابه دریافت می کنند ممکن است حتی از نظر ویژگی‌های تعریفی آن تشخیص ناهمگن بوده و موارد مرزی را جز از راه احتمالات به دشواری می توان تشخیص داد. این دیدگاه انعطاف بیشتر را در استفاده از سیستم فراهم کرده، باعث توجه بیشتر به موارد مرزی شده و بر ضرورت دریافت اطلاعات بالینی اضافی که به فراسوی تشخیص می رود، تأکید دارد. برای بازشناسی ناهمگنی جلوه‌های بالینی اختلال ها، در DSM-IV اغلب مجموعه ملاک‌های چندگانه ای ارایه شده است که فرد باید تنها زیر مجموعه ای از موارد یک فهرست طولانی علایم یا نشانه‌ها را داشته باشد تا تشخیص مورد نظر درباره وی داده شود (به عنوان مثال، برای عنوان کردن تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است تنها 5 مورد از 9 نشانه مورد نظر وجود داشته باشد).

پیشنهاد شده است که طبقه بندی DSM-IV بر اساس الگوی بُعدنگر سازماندهی شود نه الگوی طبقه ای که در DSM-III-R به کار رفته است. در سیستم بُعدنگر، طبقه بندی جلوه‌های بالینی بر مبنای کمی سازی ویژگی‌ها یا نشانه‌ها صورت می گیرد تا تخصیص به طبقات، بنابراین برای توصیف پدیده هایی که پراکندگی پیوسته ای داشته و مرزهای مشخصی ندارند، کارآیی بیشتری دارد. گرچه سیستمهای بُعدنگر پایایی را افزایش داده و اطلاعات بالینی بیشتری به دست می دهند (زیرا ویژگی‌های بالین ای را گزارش می دهند که ممکن است در یک سیستم طبقه ای، زیر آستانه باشند)، ولی در عین حال دارای محدودیت‌های جدی بوده و تاکنون در کار بالینی و ترغیب پژوهش، در مقایسه با سیستم طبقه ای، سودمندی کمتری داشته است. توصیف‌های مبتنی بر اعداد و بُعدنگر در مقایسه با نامگذاری طبقاتی برای اختلال‌های روانی وضوح و شناختگی کمتری دارند. علاوه بر این، هنوز در زمینه انتخاب مناسب‌ترین ابعادی که باید برای هدف‌های طبقه بندی مورد استفاده قرار گیرند، توافقی حاصل نشده است. با وجود این، احتمال دارد پژوهش‌های بیشتر در زمینه سیستم‌های بعدنگر و آشنایی با آنها سرانجام به پذیرش بیشتر این سیستم‌ها هم به عنوان روشی برای انتقال اطلاعات بالینی و و هم به عنوان ابزاری برای پژوهش منجر شود.


نوشته شده توسط: .... raha  روز چهارشنبه 30 فروردین 1391 در ساعت 06:20 ب.ظ | نظرات()
مطالب پیشین (آخرین پست های ارسالی)
 :: اختلالات دوران کودکی
 :: @@
 :: افسردگی در کودکان
 :: Successful depression treatment 'rubs off on children
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت 3 ( ترجمه )
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت 2 ( ترجمه )
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت ( ترجمه )
 :: **
 :: نقدی بر جرایم وجودی 2 ( ترجمه )
 :: نقدی بر جرایم وجودی 1( ترجمه )
 :: @
 :: صرع 1
 :: صرع2
 :: سیتالوپرام
 :: پروپرانولول