تبلیغات
baran - نقدی بر جرایم وجودی 1( ترجمه )
در حال بارگذاری...
جستجو در عناوین مطالب
نقدی بر جرایم وجودی 1( ترجمه )

یکی از طرفداران پر و پا قرص موقعیت وجودی در روان درمانی، در خصوص یک خطر در شیوه وجودی هشدار می دهد که «خطر عمومیت» نامیده می شود. او می گوید «تمایلی در این زمینه وجود دارد که در این مباحث پیچیده خودمان را در کلمات گم می کنیم. احتمال اینکه شخص از لحاظ فلسفی از این زمینه پرت شود به همان میزان است که شخص از لحاظ تکنیکی از موضوع جدا بیافتد» با توجه به این موضوع ما به بررسی گناه وجودی (جرم وجودی) می پردازیم. بسیار مشهود است که مفهوم انسان مربوط به ارزش های درمانگر اوست. همانگونه که Rasenthal اشاره می کند ارزشهای درمانگر در نتیجه درمان تاثیر گذار است.

برخی نویسندگان حوزه وجودی ادعا می کنند که بیانات انها براساس یک جنبه قیاسی درست است در روند توجه و رفع مشکلات درمانگران به نظر می رسد که انها این واقعیت را که فرضیات خود آنها در خصوص طبیعت انسان نیز باید اصلاح و بررسی شود نادیده گرفته اند. در معرفی «وجود» Rotto توجه خاصی به دلالت های کلمات ترجمه شده و حفظ مفهوم اصلی انها در تحقیقات اروپائی ها مبذول داشته است. به عنوان مثال بعد از اشاره به دودلی در خصوص تعریف های مختلف برای ترجمه کلمه آلمانی «Angst»، او کلمه اضطرات را انتخاب می کند. بجای ترس چون احساس می کند کلمه ترس در مفهوم خود برای کلمه آلمانی بسیار شدید است. گرچه چنین نگرانی در خصوص انتخاب کلمه گناه (جرم) ابراز نگردید. در فرهنگ اخلاقی اخیر غرب، کلمه گناه (جرم) یک لحن شدید احساس دارد و براساس تعریف Webster «یک انحراف از عرف و ارزش ها» تعریف می شود. مفهوم این کلمه به اخلاقیات مسیحیت باز می گردد و براساس گناه کار بودن انسان و مربوط بودن او به گناه اصلی تعریف می شود قصد نویسنده در اینجا این است که مفهوم گناه وجودی را با ابعاد اساسی زندگی انسان اجین بداند اما برخی نویسندگان دیگر پا را فراتر گذاشته و آنرا یک واقعیت وجودی پایدار می داند و پذیرفته اند که این مفهوم اشاره به عدم پیروی و تدئید انسان از ارزش ها و شرایط حاضر بشر دارد.

Ray سه شکل از گناه وجودی را تعریف می کند. اولین تعریف را «عدم استفاده از ظرفیت و استعدادها» می نامد. دومی را «گناه عمدتاً مربوط به همنوعان» معرفی می کند و سومی را مربوط به «جهان بینی غلط» می داند. بیائید این سه تعریف را بررسی کنیم.

در خصوص «عدم استفاده از استعدادها» کلمه استعدادها باید تعریف شود. یک کودک تازه متولد شده زمینه استعدادی وسیعی دارد و در روند رشد به خاطر تعاملات و موقعیت او برخی را رشد و توسعه می دهد و برخی را کاملاً راها می کند. استفاده از واژه این مفهوم را می رساند که انسان نباید  هیچیک از استعدادهای خود را رها کند و کنار بگذارد و این امر بی معنی است. چون کاملاً غیرممکن است. بهترین کاری که انسان می تواند بکند این است که تا آنجا که ممکن است استعدادهای خود را پرورش دهد. همانطور که Bokan اشاره می کند «انسان یک موجود خود ساخته است... او می تواند در مسیرهای خود خواسته رشد کند و بیاموزد» انتخاب بین استعداد های نقطه مرکزی وجودیت انسان است. این یک نشانه اصلی زنده بوده است و بر این اساس می توان یک نفر را گناهکار نامید و از این رو با مفاهیم رایج آن مطابق نیست.

Bugental نیز به نظر میر سد که همین خطا را مرتکب شده است. او می گوید: «با احیا کردن برخی احتمالات هنگام انکار آنها به دیگران به گناه خود جامه عمل می پوشانیم. گناه همیشه یک بخش و جنبه از زندگی انسان است و محکومیت بزرگترین تهدیدی است که ما با آن موجهیم. گناه و محکومیت که در اینجا ذکر شده است جنبه خارجی دارند. آنها جزو ذاتی وجودی ما هستند و تنها قضاوتی در خصوص ارزش ما نیستند» عجیب است که چرا Bugental قضاوت را از گناه جدا کرده است. به نظر می رسد که این نویسنده معتقد است یک جنبه مهم اما توجه نشده استعدادها، روند مداوم تغییر سلسله مراتب است که براساس آن در هر موقعیتی انسان برخی از استعدادها را بر دیگری ارجحیت می دهد. گفتن این موضوع که از آنجا که سلسله مراتب گناه وجود دارد به این معنی است که انسان گناهکار است چون او زنده است. 


نوشته شده توسط: .... raha  روز شنبه 18 آذر 1391 در ساعت 10:21 ب.ظ | نظرات()
مطالب پیشین (آخرین پست های ارسالی)
 :: اختلالات دوران کودکی
 :: @@
 :: افسردگی در کودکان
 :: Successful depression treatment 'rubs off on children
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت 3 ( ترجمه )
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت 2 ( ترجمه )
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت ( ترجمه )
 :: **
 :: نقدی بر جرایم وجودی 2 ( ترجمه )
 :: نقدی بر جرایم وجودی 1( ترجمه )
 :: @
 :: صرع 1
 :: صرع2
 :: سیتالوپرام
 :: پروپرانولول