تبلیغات
baran - یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت ( ترجمه )
در حال بارگذاری...
جستجو در عناوین مطالب
یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت ( ترجمه )

چکیده: یک نسخه عملی زندگی خوب همانگونه که توسط روانشناسی مثبت پیشنهاد شده مثل یک شیرینی دونات است که وسط آن چیزی گم شده است (نقشه اخلاقی). این مقاله سعی دارد شاخ و برگها و نکات جانبی این فضای خالی را بررسی کند و راه هایی ارائه دهد که فاصله میان علم و زندگی کمتر شود. با بکارگیری نسخه پیشرفته نظریه خود مقرراتی Higgins بر یک تحلیل فرافرهنگی زندگی خوب که توسط Seligman و کنفوسیوس مطرح گردیده، این مقاله به روشن کردن قضاوت های ارزشی فرهنگی در خصوص روانشناسی مثبت می پردازند و مباحث مطرح را در جنبه های عملی زندگی خوب بررسی کرده و راه هایی را برای  تحقیقات آینده پیشنهاد می دهد که ممکن است بهتر اهداف روانشناسی مثبت را تأمین کند.

روانشناسی مثبت دارای دونسخه است یکی ضعیف و یکی قوی. نسخه ضعیف می گوید که ما می توانیم از مطالعه جنبه های مثبت زندگی که تاکنون نادیده گرفته شده اند بهره مند شویم. به غیر از ساده اندیشی در خصوص مثبت و منفی این ادعا بی ضرر است. اما در همین حال نمی تواند به عنوان یک ابتکار جدی در علم در نظر گرفته شود. اگر قرار است فقط میان تحقیقت حاضر ورق بزنیم و چیزی به علم اضافه نکنیم، قابلیت اتکای داده های ما؟؟؟ خواهد رفت. اما نسخه قوی تر روانشناسی مثبت جالب تر است زیرا ما را دارد مرحله جدیدی می کند. نسخه قوی روانشناسی مثبت به بهترین شیوه توسط Csikszentaihalyi , Seligman تعریف شده است که در آن خصوص علوم اجتماعی و رفتاری سخن به میان آمده و بحث به دیدگاه کلی از زندگی خوب و قابل دسترس بطور عملی می رسد. این ادعا شجاعانه و مبتکرانه است اما مشکل هم دارد. از انجا که مشکلات ذاتی همراه نسخه قوی روانشناسی مثبت به عنوان یک علم یاد می کند، یک بررسی نقادانه روانشناسی مثبت با ارزش و حیاتی است. با هدف دلالت های وسیع برای روانشناسی در کل، این مقاله قصد ندارد تا مروری خسته کننده بر ادبیات این کار داشته باشد اما در عوض یک شمای کلی از مباحث جاری در این خصوص ارائه می دهد.

 

یک زندگی خوب چیست؟ در کتاب «خوشحالی موجه»، Seligman به این سئوال پاسخ می دهد و سه نوع جنبه برای آن در نظر می گیرد: زندگی خوشایند شامل احساسات مثبت، زندگی خوب شامل لذت از داشتن «قدرت امضاء» و زندگی با معنی شامل دسترسی به اهدافعالی است که مخالف اهداف شهصی است. او بر این واقعیت تأکید دارد که مدل وی شامل سلسلهمراتب نیست: «به عنوان یک تئوری، مدل من هیچگونه از انواع زندگی بالا را بر دیگری ارجح نمی داند» و هماهنگ با یک خنثی بودن علمی است همانگونه که Seligman سئوال زیر را مطرح می کند:

یک فرد مازوخیست را در نظر بگیرید که چندین قتل زنجیره ای را مرتکب شده و از آنها نیز لذت می برد. یک قاتل حرفه ای را در نظر بگیرید که بسیار از تعقیب و حیله گری لذت می برد. یک تروریست را درنظر بگیرید که به گروه القاعده پیوسته و در حمله هواپیمایی به برج های دوقلو شرکت می کند. می توان گفت که  این سه فرد یک زندگی خوشایند دارند یا یک زندگی با معنی یا خوب؟

و سئوال خود را اینگونه پاسخ می گوید که «جواب بله است، من اعمال آنها را محکوم می کنم اما به صورت مستقل با تئوری مطرح شده در این کتاب مطابقت دارد»

با بهره گیری از سئوالات ورزشی به خاطر «بی طرفی علمی»، Seligman یک مدل را به ما داد، از زندگی خوب که عاری از نقشه اخلاقی است. این موضوع شدیداً قابلیت اتکای مدل او را زیر سئوال می برد زیرا این سئوال را به وجود می آورد که آیا هر نوع زندگی که دارای خوشایندی و شادی باشد زندگی خوب به حساب می آید. شکل ما با بی طرفی علمی به همین ختم نمی شود زیرا یک تناقض ذاتی با گفته های Seligman همراه است: زیرا از یک طرف قادر به ارائه یک نقشه اخلاقی نیست و از طرف دیگر عاری از قضاوت های ارزشی نیست. با بهره گیری از سنت کنفوسیوس اما بدون محدود شدن در این حیطه، نقد من شامل سه بخش است: بخش اول، به بررسی طبیعت نقشه اخلاقی می پردازد و نشان می دهد که چگونه بی طرفی معادل شکست بخشی از دانشمندان در ارائه فرضیات ارزشی شخصی شان شده است. بخش دوم این شانس را به خواننده می دهد که یک متن پارادایمی را در نسخه قوی روانشناسی مثبت مطالعه کند «کتاب شادی موجه Seligman»

تحلیل من از این کتاب شامل دو استراتژی است: a. آوردن مثال هایی از کتاب های کنفوسیوس (بیشتر گلچین مطالب وی) برای فراهم کردن جایگزین های موجود برای زندگی خوب و b. استفاده از نظریه های روانشناسی و تحقیقات صورت گرفته برای آشکارسازی قضاوت های ارزشی پشت زندگی خوب که توسط Seligman و کنفوسیوس مطرح شده است. دلالت های این تحلیل ها در بخش 3، قسمت نتیجه گیری آورده شده است.

I.     چه چیزی در وسط گم شده است؟

سئوالات مربوط به کیفیت زندگی و چگونگی وجود ما یا خواست های وجودی ما بسیار به هم مرتبط هستند به همین خاطر است که سئوالات مربوط به زندگی خوب معمولاً بر اساس تعریف انسان صورت می گیرد یک گفته از منسوس را در خصوص انسان در نظر بگیرید:

هیچکس بدون حس همدردی انسان نامیده نمی شود. هیچکس بدون حس شرمساری انسان نامیده نمی شود. بدون حس احترام هیچکس انسان نامیده نمی شود و بدون حس خوبی و بدی نیز کسی انسان نامیده نمی شود.

گفته بالا توسط منسیوس یک مثال خوب از آنچه است که Taylor به آن «ارزیابی قوی» می گوید که در آن نقشه اخلاقی مشهود است که شامل تعریف اینکه «واقعاً ما چه هستیم و واقعاً چه چیزی برای ما اهمیت دارد» می باشد. بدین منظور باید وارد حوزه مشکل ساز درک شخصی و تفسیر شخصی شدیم. به این خاطر که نقشه اخلاقی شامل یک سری ارزیابی های حاضر است که افق یا زیربنایی برای ارزیابی به ما می دهد مثل شادی و یا زندگی خوب. در جایی دیگر Tylor به نقشه اخلاقی به عنوان افق ارزش یا پیش زمینه فراست یاد می کند. تنها در افق ارزش ها است که شخص هویت خود را درک می کند. او می افزاید: «کسی که در زندگی به دنبال ارزش است باید سعی کند به صورت معناداری خودش را تعریف کند و در حوزه سئوالات مهم قرار گیرد. به عنوان افق اهمیت و ارزش، نقشه اخلاقی یک بعد دیگر به تمایلات ما اضافه می کند. به عنوان مثال با داشتن شهامت چیزی بالاتر از  تمایل به زندگی ما را به حرکت در می آورد.وی ادا می دهد که اگر کسی فکر کند که هیچ چیز بالاتر از زندگی و نداشت درد وجود ندارد در کتاب لغات او جایی برای شهمات وجود ندارد و با این بعدهای اضافه شده است که پایه ای برای ارزیابی امن بوجود می آید. «زندگی را می خواهم، وظیفه را می خواهم... اگر هر دو را نتوانم داشته باشم، وظیفه را انتخاب می کنم. پس چیزهایی هستند که انسان بیشتر از زندگی دوست دارد و بدتر از مرگ از آنها متنفر است».

بنابراین ارزیابی قوی همراه با واژه هایی همچون درست و خطا، خوب و بد و از این قبیل خواهد بود. به عنوان مثال کنفوسیوس میان شیوه صحیح نگرانی (نگران بودن تأئید نکردن دیگران) و شیوه های غلط آن تمایز قائل است و میان شیوه غلط، شرم (بخاطر نداشتن لباس و غذا) و شیوه درست آن (مثل نتوانستن انجام وعده) نیز تفاوت قائل است.

برای ارزیابی تمایلات، باید یک سری دوم از تمایلات که «قدرت ارزیابی تمایلات» است بوجود آوریم تا برخی از آنها را مطلوب و بعضی را نامطلوب بنامیم. طبق گفته های Frankfurt هنگامیکه تمامی حیوانات از خود تمایل نشان می دهند، انسان تنها برخی تمایلات را از خود نشان می دهد. بوحود آوردن «تمایلات دسته دوم» هنگامی که نتوانیم نقشه اخلاقی خواسته های خود را ترمیم کنیم متوقف می شود. گفته زیر را در خصوص روانشناسی مثبت درنظر بگیرید:

این وظیفه روانشناسی مثبتنیست که به شما بگوید که خوش بین باشید یا مهربان باشید یا خوش برخورد باشید اما وظیفه آن شرح پیامدهای هرکدام از این رفتارهاست (مثلاً خوش بین بودن افسردگی را کاهش داده و سلامت جسمی را بهتر می کند و دستاوردهای زندگی بیشتر می شود). کاری که شما با این اطلاعات انجام می دهید بستگی به ارزش ها و اهداف شما دارد.

2 طرح از ارزیابی ارائه شده تا ادعاهای زندگی خوب مثل خوش بینی بررسی شوند: یکی علمی و عینی و دیگری ظاهراً انتخابی و ذهنی. این آخری یک جعبه سیاه است (اهداف و ارزش های شما) ولی اولی بیشتر قابل فهم است. Taylor به روشی اشاره دارد که زبان تقابل کیفی را رها کرده و صرفاً جایگزین ها را ارزیابی می کند «جایگزین های ساده تر و وزین تر». این یک نمونه کلاسیک از «ارزیابی ضعیف» است.

مشکل ارزیابی ضعیف نبود پیوستگی است و اینکه دارای قابلیت فهم نیست که پیش زمینه تمایلات ما است. اگر کسی قرار است خوش بینی را انتخاب کند، Seligman دو دلیل برای آن می آورد: کارآیی آن و یک ادعای واقعی با شواهد عملی. برای یک انسان تنبل این شکل دلیل آوردن باعث تنبلی فکری این افراد می شود (یعنی فرد فقط دنباله رو گفته های متخصصین، پاپ، دالای لاما یا دانشمندان است) اینگونه دلالت همچنین فاقد جنبه انعکاسی است (میل به تمایل یا تمایل دسته دوم)

ارزیابی ضعیف منحصراً با موضوع تمایل سر و کار دارد او کیفیت خود تمایل را درنظر نمی گیرد به بیان دیگر فاقد ادبیات ارزش است و با ارزش کیفی تمایلات متفاوت مثل صحیح یا غلط و خوب یا بد سر کار ندارد. این مشخص کردن تمایلات است که به ارزیابی قوی مزیت بخشیده. به عنوان مثال «گاهی نیاز است که در ادبیات ارزیابی قوی این امکان وجود داشته باشد که بتوان گفت «تمایل در خوش بینی اشتباه است زمانی که با یک جنگ ناعادلانه سر و کار داریم» و یا اینکه «ایالات متحده تمامی دشمنان خود را از بین خواهد برد» یک توهم خطرناک است. نبود چنین ادبیات باعث شده که Seligman به جعبه سیاه قضاوت های ذهنی عقب نشینی کند. به همین ترتیب همانطور که او «زندگی با معنی» را در میان سه نوع شادی قرار می دهد او چاره ای جز این ندارد که بگوید که این تمایل شخصی وی است »

به همین خاطر، ارزیابی ضعیف نمی تواند انتخاب بین نامطابق ها که کارایی مساوی دارند و حقیقت های  یکسانی را همراه دارند را انجام دهد. تردیدی را که بسیاری از طرفداران کنفسیوس با آن روبرو بودند در گذشته درنظر بگیرید: «هر انسانی وظیفه دارد را درخواست حاکم را برای جنگ در خط مقدم پاسخ مثبت دهد» چه اتفاقی برای پدر و مادر سالخورده وی که نیاز به کمک او دارند می افتد: ارزیابی ضعیف نمی تواند این تردیدات را آشکار کند و راه حلی برای آنها ارائه دهد. همانگونه که Taylor می گوید: در مواجهه با عدم تطابق ها که جزئی از زندگی ما هستند تجربه های ساده بین هادر خصوص ارجحیت a بر B قابل اتکا نیست. خوشبختانه یا متأسفانه مدل Seligman مجبور نیست با عدم تطابق ها سر و کله بزند. اختلاف میان احساسات مثبت و مفی ربطی به عدم تطابق ها ندارد همانگونه که Taylor به  دولتی می گوید «اختلاف میان لذت و درد یک اختلاف کیفی تمایلات مطلوب نیست زیرا تنها لذت مطلوب است. ارزیابی ضعیف نمی تواند سئوالات سخت را در خصوص شادی در معادلات خود جای دهد. سئوالاتی که هر زندگی با آن مواجه است. هنوز بدتر اینکه تأثیر تجربیات زندگی را هم کم رنگ و بی اهمیت می کند، به عنوان حیوانات خودساخته، تجربیات ما با زبانی که برای شرح آن ها استفاده می کنیم شکل می گیرد». این توضیح بخشی از عینیت بخشیدن  و محاسبه در هنگام انتخابات در تجارب است. دیدگاه Seligman در این خصوص بسیار روشنگر است.

در ادبیات کنفسیوس معنویات پیش نیازی برای انسان بودن است به همین ترتیب آنها افق اهمیت را می سازند. در مدل Seligman، معنویات کالایی در خدمت قدرت امضا می شوند و معنویات مثل طعم بستنی انتخابی می شوند. اما انتخاب فردی آخرین قدم نیست همانگونه که Taylor می گوید: «انختب فردی به عنوان یک ایده آل تنها زمانی معنا پیدا می کند که برخی مباحث از دیگری اهمیت بیشتری داشته باشند. که در این حالت انتخاب فردی به عنوان یک ایده آل اخلاقی غیر ممکن می شود. در تحلیل های پایانی، ارزیاب ضعیف یک تحلیل علمی است همانگونه که Taylor اشاره می کند که «در واقع انسان هایی که هستیم و انسان هایی که با آن ها زندگی می کنیم ارزیاب های قوی هستند». از این رو ما به سمت سئوال منطقی بعدی می رویم که: ارزشها و خصوصیات روانشناسی مثبت چیست؟ به این سئوال در بخش بعدی پرداخته می شود که در آن نشان خواهیم داد که علم می تواند روشنگری بیاورد و افق های اهمیت را از پش زندگی خوب در شرق و غرب نمایات کند.

I.     دیدگاه های زندگی خوب، شرق و غرب

سیستم ارزشی که پشت روانشناسی مثبت وجود دارد و به سرعت قابل شناسایی است منفعت طلبی عقلانی است. از خصوصیات این سیستم ارزشی تأکیدی است که Goldberg به عنوان « راز در دوردست» اشاره می کند و فضایی است که دنیای مادی را از دنیای عقلانی تمیز می دهد. نمونه از آن را می توان یک بازی که Seligman در سال های اولیه با کودکان خود انجام می دهد دانست:

در طول نهار بعد از اینکه Carly دعای غذا را خواند او یک بار به میز می کوبد و هنگامی که کوبید ما نیز دوباره به میز می کوبیم. او به بالا نگاه می کند و سه بار محکم به میز می زند و ما هم سه بار به میز می زنیم و در طول یک دقیقه خنده همه ما را فرا می گیرد. به علاوه Carly یاد می گیرد که کارهای او بروی کسانی که دوستشان دارد تأثیر می گذارد و آنها به او اهمیت می دهند. Seligman ادعا می کند که در این بازی ها متغیر حیاتی احتماع وقوع است (دانستن اینکه کارهای تو اهمیت دارند) و اینکه کارهای تو باعث کنترل نتایج بدست آمده می شود که اهمیت دارد.

کنفسیوس هم این بازی ها را با افراد بالغ انجام می داد.

هنگامی که استاد همراه با شخصی بود که در حال آواز خواندن بود اگر او خوب آواز می خواند، او را مجبور می کرد دوباره بخواند و با او همصدایی می کرد بصورت گفتن «ho».

برای کنفسیوس این بازی معنای دیگری داشت. به جای احاطه بر محیط اطراف این کار باعث ایجاد یک حس نزدیکی میان شخص و اطرافیان می شود. به طور خاص واژه «ho» به معنی هماهنگی است. که برای هماهنگی در هگزاگرم «Chung fu» و I-ching به کار می رفت. در این جا «ho» به عنوان یک پاسخ غریزی است که کودک به مادر خود می دهد. نظریات کنفسیوس در خصوص I –ching به خوبی بیانگر این مطلب است «چیزهایی که تون یکسان داشته باشند با هم به حرکت در می آیند. چیزهایی که در وات خود با یکدیگر نزدیکی و خوشی دارند همدیگر را می جویند . آب به سمت رطوبت به حرکت در می آید، آتش به خشکی تمایل دارد» همنوایی توسط Ameo و Ham به عنوان «زبان احترام» اشاره شده که به معنی «شناسایی همنوایی دوطرفه میان فعالیت های ارتباطی است»

اختلاف میان زبان سلطه جو و زبان احترام مطابق با نظریه های فرد گرایی و جمع گرایی است و نیز فرهنگ استقلال و وابستگی متقابل است. گرچه این مدل های فرهنگی بیشتر از مراجع اجتماعی سیاسی اخذ شده اند تا مراجع روانشناسی. در اینجا من یک پیشنهاد دارم و آن توضیحی مرکب از مدل های روانشناسی و فرهنگی است. این مدل در جهت گسترش مدل Higgins در خصوص سیستم های خود تنظیمی است.

گسترش مدل Higgins

Higgins در مدل خود تنظیمی ارائه داده است (یکی متمرکز بر ارتقا و دیگری متمرکز بر جلوگیری). تحلیل های روانشناسی اولی بسیار معادل سیستم پاداش است که یک سیستم ایجاد انگیزش برقرار می کند. اما آنهایی که مربوط به جلوگیری هستند بسیار مشابه سیستم ترس هستند که انگیزه های منفی ایجاد می کنند. ارتباط این قالب نظری به مباحث ما توسط Carrer گفته شده است:

هر دو شیوه پتانسیل برقراری احساسات مثبت را دارند و  در عین حال می تواند احساس منفی نیز تولید کنند اما موفق بودن در رفتن به سمت مطلوب بسیار متفاوت است با موفق بودن در نرفتن به سمت خطر. از این رو مثبت لزوماً شبیه به هم نیستند همانگونه که دو منفی نیز.

گسترش از مدل Higgins تئوری انحراف تنظیم است که تمرکز بر ارتقاء را به صورت جستجوی انحراف مطلوب ترجمه می کند و تمرکز بر جلوگیری را بصورت فاصله گرفتن از انحراف نامطلوب به عنوان تغیری دیگر من پیشنهاد می دهم. تئوری قبلی را کمی از حالت اصلی اجتماعی به تعاملات فردی و شخصی نزدیک می کنیم. این تغییر بیان می کند که فرهنگ های متمرکز بر جلوگیری، یک شخصیت نرمال براساس واژه های مطلوبی مثل مساوان و نیز طبیعت درونی که قرار است خیلی خوب باشد تعریف می شود.

دسته دیگری از اصطلاحات که باید شناخته شوند و نظریه Higgins را کامل کند شامل تمرکز بر تازگی در مقابل تمرکز بر اعتبار است. این گروه از اصطلاحات به مسیرهای شناختی اشاره دارند (رو به برون به سمت دنیا یا رو به درون به سمت خود) که به ما کمک می کنند تا بهتر تجربیات احساسی خود  را بشناسیم. تمرکز بر تازگی بسیار شبیه به جستجوی انحراف است در حالیکه تمرکز بر اعتبار بیشتر متمایل به گرفتن از انحراف است. به طور مشخص تر تمرکز بر تازگی گرایشی به بیرون دارد که در آن تعاملات شخص با دنیا بر تعاملات شخص با خود ارجحیت دارد. بر عکس، تمرکز بر اعتبار یک گرایش به درون دارد که در آن تعاملات شخص با خود بر تعاملات او با دنیا ارجحیت دارد.

اکنون زمینه برای کاربرد مدل گسترده شده Higgins آماده است. بر اساس این مدل اینگونه بیان می شود که تعریف Seligman از زندگی خوب توسط سیستم خود تنظیمی متمرکز بر ارتفا تأئید می شود و نظریه کنفسیوس توسط سیستم متمرکز بر جلوگیری. در ادامه در خصایص مقایسه «شادی معتبر» Seligmanنظریات کلاسیک کنفسیوس متمرکز بر درون گرا در مقابل برون گرا، نزدیک شدن به احساسات و اشکال ایده آل پیوستگی بحث خواهد شد.

 


نوشته شده توسط: .... raha  روز دوشنبه 20 آذر 1391 در ساعت 01:37 ق.ظ | نظرات()
مطالب پیشین (آخرین پست های ارسالی)
 :: اختلالات دوران کودکی
 :: @@
 :: افسردگی در کودکان
 :: Successful depression treatment 'rubs off on children
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت 3 ( ترجمه )
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت 2 ( ترجمه )
 :: یک نقد کنفسیوسی بر روانشناسی مثبت ( ترجمه )
 :: **
 :: نقدی بر جرایم وجودی 2 ( ترجمه )
 :: نقدی بر جرایم وجودی 1( ترجمه )
 :: @
 :: صرع 1
 :: صرع2
 :: سیتالوپرام
 :: پروپرانولول